گاهی زمان آنقدر کش می آيد که يک قدم نمی توانی از آن فراتر بروی

يادت می رود ذره ای هستی ناگزير به تحمل وزن هر لحظه با تمامی وزن آن يا    

قطره  ای  هستی بی خيال از هر آنچه بين قطره ها می گذرد و دلخوش به رودی که

جزئی از آنی ؛ تمامی آنی...

اين انتخاب توست که خود را قطره بنامی يا رود. می توانی قطره ای باشی که هرگز

نفهميد از حضورش رودی جاريست ؛ که نظم و روانی تعريف مسجل جريانش است و

تا هميشه در دل اصطکاک خودش با يک ذره آنسوتر ش زجر کشيد...

زجر کوچک انگاری و تنگ نظری پاداشی ندارد...

لينک