ميو جون خيلی وقت پيش منو به بازی شب يلدا دعوت کرد ولی من چون خيلی

باهاش حال نکردم در موردش ننوشتم ولی امروز تصميم گرفتم بنويسم:

۱- من به شدت آدم عجولی هستم. بزرگترين گندهای زندگیمو با همين خصوصيتم

بالا آوردم. آدم بشو هم نيستم

۲- هميشه با يه ميل مازوخيستی کارهای مهم رو ميذارم يرای دقيقه نود و تا به

اون دقيقه برسم فقط حرص ميخورم و بعدش هم حسرت. همچنان آدم بشو هم

نيستم.

۳- از ناراحت کردن آدمها خيلی خيلی ناراحت ميشم و احساس گناه ميکنم ؛

ديگرانو بخاطر اشتباهشون زود می بخشم ولی هرگز نميتونم بديشونو فراموش

 کنم.

۴- اعتماد بنفسم در اغلب زمينه ها خيلی کمه. (در اين مورد دارم سعی ميکنم

آدم بشم)

۵-بيشتر وقتهابا  چگالی زيادی  در حال فکر کردن به زندگی و آدمها و رفتارهاشون

 و گذشته و آينده و ... هستم و به عبارتی يه جای ديگه سير ميکنم  به همين

علت خيلی از اتفاقهايی رو که در زمان فکر کردنم ميفته يا کارهايی که در اون

مواقع انجام ميدم رو هرگز به ياد نمی آرم و اين اتفاق روزی چندين بار ميفته.

 

من سهيل و گلناز رو به اين بازی دعوت ميکنم.

پ.ن. از بسکه دير توی اين بازی شرکت کردم ديگه کسی نمونده که من دعوتش کنم.

لينک