چیزهای بسیار زیادی در زندگی یک آدمی که دور از کشورش زنگی می کند وجود دارد برای دلتنگی. و این دلتنگی در سطوح متفاوتی از عمیق ترین تا جزئی ترین و سطحی ترین جنبه های زندگی اتفاق می افتد.

من از وقتی زندگی ام را اینجا شروع کردم بخشی از خودم را حتی از دست دادم. دقیق ترش اینکه جا گذاشتم. حالا اینکه این بخش چقدر بدون بقیه ام آنجا دور از من دوام بیاورد را نمی دانم. برای من ولی این یزرگترین چیزی است که دلم برایش تنگ می شود. برای بقیه خودم. و این دلتنگی از جنس همیشه است از جنس هر روز از جنس هر لحظه. اینجور نیست که اگر یک روز سرت گرم باشد متوجه خالی درونت نشوی. بله نمی توانم کتمان کنم که همزمان جنبه های دیگری از من در من شکل گرفت که هنوز برایم غریبه است. شاید ده سال بعد دیگر غریبه نباشد. شاید روزی بیاید که آن ور دیگر جاگذاشته شده ام را نشناسم حتی.

من دلم برای همه آدمهایی که برایم معنی زندگی بوده اند چیزی بیشتر از تنگ می شود. حسی که برایش کلمه ندارم. روزهای اول دلتنگیت از نوع تندی است از نوع بیقراری گریه دار. زمان که می گذرد مزمن می شود. می دانی که امیدی به عادت کردن هم دیگر نیست. این دلتنگی هم میشود بخشی از حسهای دائمی ات. همیشه هست حتی در شاد ترین لحظه ها. مثل پس زمینه ای که شفافیت زندگی ات را کم می کند و تو چاره ای جز پذیرفتنش نداری.

دلتنگی های کوچک هم هستند. چیزهایی که گاهی سرک می کشند توی زندگیت.  وقتهایی که دلت برای یک جای خاص تنگ می شود. برای یک خوراکی خاص. برای جگرگی مثلا. برای کالباس خشک و خیار شور فله ای. چیزهای حتی کوچکتر هم هستند. روزهایی هست مثل امروز که دلت برای بوی غذاهای آشنا وقتی از در خانه های غریبه رد میشوی تنگ می شود. 

بله دلتنگی گاهی حتی در حد بوی لوبیا پلویی که از خانه همسایه نمی آید هم اتفاق می افتد و خاصیت دلتنگی همین است...

  

/ 13 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یاس

اوهوم. هیچی خالی درونت رو پر نمی کنه. هیچ وقت عادت نمی کنی. میدونم ...

نازنین

نمی دونستم انقدر می تونه عمیق باشه اما شاید در حد ذره ای درکش کردم. به نظر من هیچوقت حتی بعد از گذر 10 سال هیچ آدمی که از آسیا به یه کشوری تو یه قاره ی دیگه رفته باشه اون قسمت جدا شده از خودشو غریبه نمی بینه ممکنه وقتی اونجاس اون جای خالی رو با یه قسمت جدید پر ببینه و حس کامل بودن کنه اما اگه برگرده به کشورش و قسمت گمشده شو حس نکنه دروغ گفته.

آرزو

مایی که اینجا موندیم هم ازین دلتنگی ها داریم! دلتنگ شماهایی که رفتین! دلتنگی که خودمون تو به وجود اومدنش نقشی نداشتیم.

شیرین

اینجا رو همیشه می خونم و بدیش اینه که دلتنگی هات بدجوری بهم سرایت می کنه.. گرچه دور از کشور هم زندگی نکنم. ولی بیشتر وقت ها حرفی ندارم برایت. چون حس می کنم هر حرفی فقط تکرار دلتنگیه.. هم برای تو و هم خودم. فقط خواستم بدونی!

مهشید

دلتنگی کوچیک و بزرگ نداره ... دلتنگی ... دلتنگیه

عاصفه

اینجا علاوه بر بقیه تو خلایی هم هست که نبودت ساخته.یه جای خالی.

عاصفه

اینجا علاوه بر بقیه تو خلایی هم هست که نبودت ساخته.یه جای خالی.

هلن

عزیزم ما هم اینجا دلتنگیم. دلتنگ خیلی از معمولی ترین چیزهای زندگی تو در خارج از کشور.مثل انتخاب لباس و....

زندان آسمان

[بغل][ماچ]بده دختر اینقدر شکم پرست باشه[مغرور]عزییییزم !اومدی به اون بخش گم شده ات سر بزنی واست لوبیا پلو می پزم[ماچ]

زندان آسمان

کامنت قبلی شوخی بود ناامید نشو ازم[پلک]