((چه احمقانه است که سر در گریبان کرده یا به کنج کتابخانه پناه برده و به دنبال معنای زندگی

 باشیم‌ وقتی طلوع آفتاب را در کوهستان پر برف می توان دید؛ هیجان یک کودک را از یک چیز

 جدید می توان نظاره کرد؛ لذت انتقام از یک دشمن را می توان چشید؛ گرمی داخل بدن یک زن

را می توان حس کرد؛ می توان بر همه چیز و همه کس شورید؛ به اجبارها و باید ونباید ها پاسخ

 منفی داد؛ می توان شراب خورد؛ تف کرد؛ فحش داد؛ و قهقهه زد. می توان به قبرستان رفت و

 صدای گریه شنید. می توان پل ساخت؛ سفر کرد؛ درخت کاشت و فخر فروخت. می توان دستور

داد؛ نفرت داشت؛ بخشید و محبت کرد. می توان دزدی کرد زندان رفت درد کشید ومرد....

معنای زندگی در تک تک اینها تجلی می یابد... ))

اينو از وبلاگ soheylonline بر داشتم چون خيلي باهاش حال كردم.

/ 9 نظر / 4 بازدید
سهیل

خواهش می کنم! قابل نداره! هر چند لینکت کار نمی کنه ولی بازم مهم نیست!

گلناز

جالبه...تا به حدی به اين اعتقاد دارم که تک تک مفاهيم زندگی رو از راه تجربه ميشه لمس کرد اما کتاب هم اثر گسترده ای توی تعبيير و تفهيم اين تجارب داره...

ميو

موافقم. به نظرم اين مطلب کتاب رو هم نفی نکرده. منم دلم ميخواد با همه وجودم زندگی کنم. در واقع معتقد به فلسفه لذتم. حالا ميخواد با خوندن کتاب باشه يا عياشی. هرچی.

شيرين

بابا سليقه خيلی قشنگ بود

مصطفی

ولی خب اون موقع ممکنه بگی همه اینا که چی، آیا واقعاً اینا معنای زندگیه یا صرفاً یه راهی واسه گذروندنش

ساروی کيجا

عزيزم ، وقتی ميای و می‌بينی من آپ نيستم ، يه کنترل + اف ۵ بزن که صفحه بدون مراجعه به حافظه‌ی کامپيوتر رفرش بشه . ديروز بعد از آپيدن من اومدی و گفتی چرا آپ نيستی ..

ساروی کيجا

ضمنا از اون تيکه‌ی «بيکار نيستم چون سر کار نمی‌رم» خيلی کيف کردم . من هم وقتی می‌رم سر کار خيلی بی‌کارم !!!!‌

کاکتوس

اصلا من نميدونم چرا ملت دنبال معنی زندگی ميگردن !!! راجع بهشش شعر مينويسن !!! والاااااا !!!‌ هر کس خودش بهتر از همه ميدونه معنی زندگی چيه !!! شايد ندونه واسه چی زندگی ميکنه ! ولی معنی زندگی رو خوب ميدونه !!! وا لاااااااااااااا !!!

ماهی

اگه بلد نباشی لذت ببری چی؟