صبح که بیدار شدم صورتم را نشستم. دیگر امروز را مطمئن بودم که می خواهم بخوابم.

صبحانه ات را آماده کردم. بیدار که شدی یادم آمد مدارکی را که قرار است برایم پست

کنی امضا نکرده ام. آدرس را هم نداشتم. ناچار شدم کامپیوتر را روشن کنم. چشمانم

تار بود.صورتم را توی ظرفشویی شستم. انگار که اینجور خواب از سرم نمی پرد. آدرس

را روی یک تکه کاغذ نوشتم و گذاشتم روی مدارک. تا لباسهایت را پوشیدی من گودرم

را صفر کردم، ایمیلها و کامنتهایم را هم چک کردم. ظرف غذایت را گذاشتم توی کیسه و

دادم دستت. پرده ها را کشیدم و خزیدم ریر لحاف.

چشمم را که بستم صدای برف پارو کردن شروع شد. یک هفته ای هست که برف روی

زمین نشسته و همین امروز یکی آمده دارد همه جا را از برف پاک می کند. 20 دقیقه ای

کلنجار رفتم. آخر سر پتوی مسافرتی را برداشتم آمدم روی کاناپه دراز کشیدم. صدای فن

لپ تاپ و کشیده شدن پارو  با هم ترکیب شدند. بلند شدم لباس خوابم را عوض کردم، 

مسواک زدم، موهایم را شانه کردم و از پشت بستم، عینکم را پاک کردم و نشستم پای

لپ تاپ و رسما بی خیال خواب شدم.

5 دقیقه بعد صدای پارو قطع شد.

 

 

 

/ 6 نظر / 4 بازدید
rooha

سلام مطالبتون نشون میده که افکار زیبایی داری بابت درج این مطالب بهتون تبریک میگم موففففففففففق باشی تو روحا منتظر لطفتون هستم

سرو

وقتی برنامه ریزی می کنی تا یک کاری را انجام بدهی همه چیز دست به دست هم می دهند تا نتونی

یک روز به شیدایی..

واقعاً همینجوریه. یه روز پارو می کنن. یه روز سوزن یکی گیر میکنه و همینجوری ور میزنه زیر گوشت. یه روز همه ی شهر تبدیل میشه به کارگاه عمرانی شهرداری.. خلاصه مهم اینه که تو نتونی بخوابی.

یلدا

همیشه همینطوره.... هر وقت می خوای بخوابی...[نیشخند] سلام .... خوبی دختر؟

yasidfg

سلام اگر توي سايت بالاترين عضوي يه دعوت نامه به ايميل من navids_69@yahoo.com بفرست وبجاش ايميل بزن من توي سايتم يک ماه برات تبليغ مي کنم