احتمالا باید توضیح بدهم که بعد از بیش از دو هفته ننوشتن این پست هم چیزی بیش 

از یک گزارش بی مایه نخواهد بود.

از روز 19 آپریل رسما کار خودم را شروع کردم. و الان بعد از دو هفته دارای یک اتاق

(آفیس؟؟) در دانشکده مهندسی مکانیک، یک عدد کامپیوتر، یک فقره!!! کارت

دانشجویی که ضمنا کلید در اتاق هم محسوب می شود، یک عدد آدرس ایمیل در دامین

دانشگاه، یک تن سوپروایزر که به نظر کول و مهربان می آید، مقادیر زیادی کتاب برای

بازخوانی جهت یادآوری تقریبا تمام آنچه در لیسانس و فوق آموخته ام، فروندها علامت

سوال و استرس تازه می باشم.

هر روز ساعت 8.5 رکاب زنان به دانشگاه مربوطه می روم. و تمام روزم به خواندن و

خواندن وخواندن می گذرد.  شادی های روزانه هم چند لیوانی قهوه و چای است و

غذایی که در کافی روم دانشکده می خورم. 

آدمهای تازه با اسمهایی که به سختی به یادم می ماند  با مقادیری نایس تو میت یو

وارد دایره روابطم میشوند با امید روزی که وارد دایره دوستانم هم بشوند.

همه اینها با هم روزهای تازه ام را می سازند و تجربه هایی که بیش از همه چیز برایم

معنی زندگی می دهند.

 

 

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لکاته

یک فرانسوی متشخص اینجا میگه: فلیسیتا سیون مادام

لکاته

یک لکاته ی متشخص هم میگه: سرکار خانوم تبریک عرض میکنم

پگاه

خیلی خیلی واست آرزوی کامیابی دارم[گل]

عطیه

چه روزهای پرکار و شلوغی رو میگذرونی...برات آرزوی موفقیت و شادابی میکنم خانومی...

شیوا

خیلی فوق العاده است مبارکه

کویر

سلام باران برات آرزوی موفقیت می کنم. دوباره بروزم

استوانه

خدا را شکر در مسیر جدید همه چیز عادی خواهد شد.

میو

زن روزهای تازه...

ماهی

مبارکه خانم. خوب حالا یک کم فعال باشی توی فیس بوک هم بد نیست یکی از فعالیتهای دوران دانشجوییه دخترم:)

مانلی

شاد باشی عزیزم