١. خودم را مسخره کرده ام با این وبلاگ نویسی ام. می دانم اراجیفی که من می نویسم برای کسی مهم نیست. اما بالاخره اراجیف نوشتن هم باید نظمی داشته باشد. کلا من اگر موفق بشوم به زندگی ام که این روزها یک هرج و مرج به تمام معناست نظمی بدهم لابد اینجا هم که بخشی از زندگی ام است کمی منظم می شود.

٢. برای تعطیلات ایستر رفتیم لیزبون. شهر زیبایی بود. زیبا تر از چیزی که انتظارش را داشتم. خانه ای که اجاره کرده بودیم توی قدیمی ترین قسمت شهر بود. با کوچه های باریک سنگفرش پر از پله های پیچ در پیچ. خانه هایی با بالکن های پر از گل و بند رختهایی که جلوی پنجره ها آویزان بود. زیبا ترین قسمت این بخش قدیمی حس اصالتی بود که به آدم منتقل می کرد. همه چیز بغایت واقعی بود. مردم داشتند زندگی شان را می کردند. صبحها سوار ترموای قدیمی می شدند که برای ما بیشتر حکم یک وسیله بازی توی شهر بازی را داشت و سر کارشان می رفتند و شبها توی رستورانها می نشستند و به آهنگهای فادو گوش میدادند و گهگاه باهاش می خواندند. و تو به عنوان یک توریست منبع توجه نبودی طوری که همه چیز به نظرت ساختگی و اغراق شده بیاید. انگار شهر می گذاشت توی کوچه پس کوچه هایش قدم بزنی به این شرط که روال زندگی شان را بهم نزنی.جدا از بخش قدیمی شهر بناهای تاریخی زیادی هم بود برای دیدن. صفهای طولانی آدمهای خوشحال که انگار همه دغدغه شان دیدن آن قلعه یا موزه باشد. رستورانهایی که با با ماهی ها و غذاهای دریایی تازه از آب اقیانوس اطلس گرفته ازت پذیرایی می کردند. هرچند که من از همه شان متنفرم.  اما وقتی می نویسی شان به نظر با شکوه و خوشمزه می آیند. تنها قسمت خوشمزه سفر قنادی های لیزبون بود با انواع شیرینی هایی که به هیچ وجه توی سوئد پیدا نمی کنی و حتی می توانی ازشان به عنوان ناهار یا شام هم اسفاده کنی.و در نهایت هم که افتخار زدن پای مبارکمان در آقیانوس اطلس را به دست آوردیم که همانا بسی سرد بود.

٣. دو روزی هست  که به زندگی معمول برگشته ام. با تصمیم های که می خواهم حتما قبل از سی سالگی عملی شان کنم. تصمیم هایی که هیچ به بزرگی تصمیمهای شاد ٢٠ سالگی ام نیستند و لی در نوع خودشان مهم و حتی حیاتی می باشند.

/ 4 نظر / 15 بازدید
rayhaneh

khosh be halet. manam mikham

Right now, I hate lsbon!!

ساروی کیجا

اراجیفی که می نویسی، اگه واقعا اراجیف به حساب بیان حتا، برای من یکی مهمه. خودت خوب می دونی.

هري

خوش ميگذره ديگه....ما چي بگيم