این روزا آدما و احساسات و طبیعت و آینده و گذشته و تنهایی و اینجور چیزا هیچ جایگاهی توی

مغز مفلوکم نداشتن به دو دلیل:

اول اینکه سر کار نمی رفتم که بیکار باشم و فکر کنم

و دلیل دوم ومهمتر اینکه تمام مدت فضاي تهي مغزم  باحلقه هاي تو در تو و شرطهاي مسخره و

از همه بدتر ماتریسهاي زبون نفهم پر شده بود.

پ.ن. اينجور كه بوش مي آد حالا حالاها اينطوريه14.gif

/ 9 نظر / 3 بازدید
عطيه

خوش به حالت که سر کار نمی ری... منم خيلی دلم می خواد يه مدت به خودم يه مرخصی مفصل بدم... برای فکر کردن... برای استراحت کردن... شايدم برای هيچ کاری نکردن...

مصطفی

واسه یه لحظه فکر کردم که تونستی ذهنت رو خالی کنی، نگو با یه چیزای دیگه ای پر شده بود حالا خودت کدومش رو ترجیح میدی؟ شاید هیچکدوم

mahi

poroje bazi mikardi yani?

شيرين

به نظرت ماتريس های زبون نفهم بهتر از آدما و گذشته و... اين مزخرفات نبودن؟

ميو

اوخی. گناه دار بدبخت. حال و روز منه در سال ديگه همين موقع!

زی زی

بابا کی جواب میگیری؟

!!~~ عشق به خدا شاهراهي به كمال ~~!!

من امشب برايت ميگريم ... بازهم ! شايد درحضور گل سرخ ويا شايد بر بشت بامي قديمي و خاكي و شايد آنجا كه روياها سر از خاك زمين تشنه آرزو بر مي آورند و يا شايد همينجا در اتاق خاطره هايم ! الهي سپاس كه اينچنين چشمه هاي جوشان توبه نمي خشكند ! الهي سپاس كه صبور تريني ، آنقدر كه من نيز بياموزم ...از تو . اينروز ها انجمن فريب و وسوسه ميسازند ، هر بار كه نيرنگي از لابه لاي تن پوش چركين خواب نامريي غفلت پديدار شده ، تو باز هم شرمندگي مرا به اشكهايم بخشيده اي پس بازهم مي گويم : الهي سپاس من امشب باز هم ميگريم شايد مثل قديما هم در بركت شبهاي قدر ... و هم بر سفره آسماني نورت . من امشب برايت مي بارم به ياد شبهاي برفي ، من امشب نيز سراپا شعله عشق برسوز زمستانم .

گلناز

دليل اولت رو کاملا تجربه کردم......اما از دليل دومت چيز زيادی سرم نميشه و فقط امیدوارم اگه ازارت ميده زودتر ازش خلاص بشی....