هر وقت از کسی یا چیزی یا کلا موضوعی احساس تنفر می کنم و به احساس تنفرم با بیان کردنش برای خودم یا دیگران موجودیت می دهم یاد فصل اول کتاب جاودانگی میلان کوندرا می افتم که زنی توی رختکن یک سالن ورزش به همه اعلام می کند که از دوش آب سرد یا شایدآب داغ متنفر است و به این وسیله نه تنها به احساس تنفرش بلکه انگار به خودش هم رسمیت می بخشد. انگار که با اعلام تنفرش رسما در جهان هستی پذیرفته می شود. وقتهای زیادی از زندگی ام هست که احساس شباهت زیادی با آن زن می کنم. یادم می آید که هر سه باری که کتاب جاودانگی را خواندم از آن زن متنفر شدم. الان می فهمم که در واقع از بخشی از وجود خودم که زنی است که به جهانیان اعلام می کند از چه چیزهایی متنفر است تا احساس بودن کند بدم می آید. از آن احساس نا امنی که باعث می شود برای احساس بودن به وجود دیگران نیاز داشته باشم بیزارم. ادمهای سکیور می توانند با خیال راحت از هر چیزی که دلشان می خواهد متنفر باشند بدون آنکه دلشان بخواهد کسی به نوای تنفرشان گوش بدهد. فهمیدن این قضیه برای من در مرحله اول ترسناک بود و در مرحله دوم نا امید کننده. اینکه بفهمی در وجودت زنانی هستند که همیشه ازشان متنفر بوده ای بدون اینکه از وجودشان در درونت آگاه بوده باشی واقعیت ترسناک و نامید کننده ای است. تلاش برای از بین بردن بخشهایی از وجودت که دوستشان نداری یک زمانی به نظرم انجام شدنی بود. دیگر نیست. و تلاش برای متنفر نبودن از آنها بیش از هر چیزی به نظرم غیر ممکن می رسد. انگار به صلح رسیدن با آدمهای درونم آرزویی محال است.

/ 5 نظر / 12 بازدید
اردشیر بابکان

درود بر شما اگر علاقه دارید من در وبلاگم مطلب کوتاهی درباره ابزار گزینش درست انسان از دیدگاه زرتشت نوشتم لطفا اگر علاقه دارید آن مطلب را بخوانید و دیدگاهتان را بیان کنید. با تشکر از شما دوست عزیز[گل]

اردشیر بابکان

درود بر شما اگر علاقه دارید من در وبلاگم مطلب کوتاهی درباره ابزار گزینش درست انسان از دیدگاه زرتشت نوشتم لطفا اگر علاقه دارید آن مطلب را بخوانید و دیدگاهتان را بیان کنید. با تشکر از شما دوست عزیز[گل]

عطیه

وای چقدر حرف دل بود. عاشق این بخشش شدم: "به این وسیله نه تنها به احساس تنفرش بلکه انگار به خودش هم رسمیت می بخشد" [ماچ]

زندان آسمان

به نظر من که همه زنهای وجود تو دوست داشتنی هستن.ولی واقعاً خودتو مسخره کردی با این وبلاگ نوشتنت-[خجالت]تقصیر من نیست خودت حرف تو دهنم گذاشتی-

سمانه

گاهی وقت ها این حس به سراغم میومد، کاملا احساسش می کنم! راجع به مطلب پائین باید بگم :نمیدونم چرا من از این سبک نوشتن خوشم میاد! شما که سرت شلوغه و به ما سری نمی زنی اما من شما رو لینک کردم و مدتیه که مطالبت میخونم .موفق باشی دوست عزیزم[گل]