امروز ظهر که بیدار شدم برف بعد از بیش از ٢۴ ساعت بی وقفه باریدن قطع شده بود. بنابر این تصمیم گرفتیم مراسم مغازه گردی و ناهار شنبه ها را بجا بیاوریم. شهر پر از حال و هوای کریسمس بود. پر از آدمهای خوشحال که خودشان را توی کاپشنهای گنده پوشانده بودند و توی مغاز های کادوی کریسمس می خریدند. ما رفتیم توی مغازه کلاه فروشی. مغازه کلاه فروشی هم به نظر من از آن مظاهر هیجان انگیز زندگی اروپایی است. من را یاد فیلمهای قدیمی با زنان کلاه بسر می اندازد. شهر ما فقط یک مغازه منحصرا کلاه فروشی دارد. توی ویترینش یک عالمه از آن سیخها هست که رویش کلاه می گذارند. و فقط هم کلاه های زنانه دارد. فروشنده اش یک پیرزن ریزه میزه است که انگلیسی می فهمد و سوئدی جواب میدهد. پولها را توی یک کشوی قدیمی قفل در نگه می دارد و اعتقادی هم به پرداخت با کارت ندارد. فقط پول نقد. بعد آدمها می آیند. کلاههای فانتزی امتحان می کنند، توی آینه به خودشان لبخند می زنند. یکی انتخاب می کنند و می خرند و خوشحال می روند. منتاظرش برای ما لابد می شود روسری فروشی. یادم نمی آید وقت روسری خریدن به خودم توی آینه لبخند زده باشم. اصلا کسی که روسری می پوشد که لبخند لازم ندارد. روسری باید به صورت بی لبخند بیشتر بیاید انگار. کلاه خریدن ولی با وجود اینکه دیگر آن جنبه فقط تزئینی را ندارد اما کلا کار خوشحال لبخند لازمی است. خلاصه که نتیجه شادمانی من در مغازه کلاه فروشی یک کلاه آبی غیر آسمانی شد. بعدش هم در راستای همکاری با کادو خرنده های کریسمسی برای دوستی که برای ناهار کریسمس دعوتمان کرده هدیه خریدیم. و بعدش هم فرچه واکس. از اتفاقات ناخوشایند هم همکاری مذبوحانه اتوبوس خط ۵ بود با چکمه مشکی من که ۴۵ دقیقه با پاهای خیس منجمد شده در هوای برفی منفی شش درجه لرزیدیم. این چکمه عزیز هم ظاهرا تصمیم گرفته بعد از پشت سر گذاشتن زمستان شدید سال قبل از راه رفتن در برفهای انباشته شده و خشک نگه داشتن پاهای من انصراف بدهد.

آخرین خبر هم اینکه تصمیم گرفتیم بیخیال مهمانی زودهنگام شب یلدای ایرانی ها بشویم و وقت گرامی مان را به فیلم دیدن بگذرانیم.

 

/ 5 نظر / 15 بازدید
زندان آسمان

دلم زمستون وبرف وکلاه وکریسمس خواست.آخه یلدای چی کشک چی من که چهار ساله بی خیالش شدم.خوش باشید همیشه[ماچ]

نازنین

مبارک باشه کلات. [لبخند]خوبی سن من اینه که می تونم زمستون فقط شال و کلاه بذارم برای بیرون و احساس کنم جای دیگه ایم.قالبمو عوض کردم با دو تا پروانه ی آبی آسمونی.

پگاه

پارسال هم من نرفتم ولی امسال چرا. به هرحال یلدا و کلاه تو ات مبارک[گل]

ايما.ن

سلام باران داشتم رد میشدم که بلاگتو دیدم ، جالب بود ، امیدوارم خوب باشه همیشه . منم یه دیکشنری آنلاین ساختم که متن هم ترجمه میکنه ، بیا ببین نظرت چیه راستی اگه دیدی مفیده ، لطف کن تو وبلاگت بهش لینک بده ، تا خودت و دوستات بتونین همیشه ازش استفاده کنین . فعلا بای