امسال هم مثل هر سال هفت سین چیدم. توی نعلبکی های سرویس چای خوری

چینی توی بوفه خانه پدری. شمع روشن کردم. و در لحظه سال نو قلبم تند تر زد و

آرزوهایم از هم سبقت گرفتند. بی آنکه حساب آرزوهای سال پیش را برسم اول.

امسال هم بغض مادرم شکست لحظه تحویل و پدرم مثل هرسال محکم تر از همه

دستم را فشرد. 

امسال هم مثل همه 9 سال گذشته به تو فکر کردم که 9 سال است از همه آرزوها و

شادی ها و غمها برایم بزرگتری.

 

پ.ن. سال نو همه مبارک.

/ 9 نظر / 4 بازدید
پگاه

سال نو مبارک باران جان [گل] امسال برای اولین بار از هفت سین خانه پدری دور بودم خیلی دور.....

آوامین

سال نو مبارک باران جان ... خوشحالم امسال بعد از چشیدن طعم غربت کنار پدر و مادرت بودی ... راست میگی واقعا موقع تحویل سال آرزوها هی توی ذهن آدم از هم سبق میگیرن ...امیدوارم باقی سالهای زندگیت هم به همونی که از همه آرزوها و شادی ها و غمهات برگتر فکر کنی و همیشه دلتش شاد و امیدوار و اروم و خوش باشه ...نبینیم باران دلش گرفته و بغض کرده ...[ماچ][بغل][گل]خوشحالم عید تنها نبودین...

سمیرا

سال نو مبارک . [گل] من موقع سال تحویل معمولا مغزم هنگ میکنه و آرزوهام یادم میره

اعظم

سال نو مبارک. سال خوبی برات آرزو میکنم.

سرو

نوروزت مبارک پریسای مهربون خوشگل

گلی

دلم خیلی خیلی خیلی برایت تنگ میرود

فایی

سال نو مبارک عزیزم خوش به حالت من امسال بعد 26 سال لحظه سال تحویلم رو از مامان و بابا دور بودم و چقدر سخت بود

شازده

سلام نسبت به چند سال قبل ساده تر می نویسی روش جدیده یا مودت عوض شده؟! نکنه شما هم از چپ به راست میخونی؟!