من آدم حرف زدنم. آدم کلمه. آدم گفتن هر آنچه همه چیز را واضح تر می کند. هیچ نمی توانم همه چیز را بصورت رازآلودی در سکوت پنهان کنم. خیلی وقتها نمی توانم، خیلی وقتها هم نمی خواهم. دلم نمی آید یکسری چیزها را نگویم. احساس می کنم حرام می شوند اگر بمانند توی دلم. خب خیلی وقتها هم حرامشان می کنم با گفتن. چیزهایی که بعد از گفتن می فهمم باید میگذاشتمشان بمانند همانجا. اینها که می گویم فقط مال احساست خیلی عمیق و لحظه های خاص نیست. این قانون زندگی من است. یا بهتر است بگویم روند زنگی من. بعد خودم حداقل فکر می کنم در حرف زدن توانایی خوبی دارم. یعنی می توانم دو قضیه متضاد را همزمان ثابت کنم. می توانم آدمها را قانع کنم. معلم خوبی هم هستم. می توانم چیزها را خوب توضیح بدهم. می شود گفت در مواردی که حرف زدن کار آدم را راه می اندازد تا بحال خوش بحالم بوده.گند هم البته زیاد زده ام با زبان مبارکم که گاهی نمی توانم خفه اش کنم. ولی ولی ولی حالا می خواهم اعتراف کنم که از وقتی آمده ام اینجا تلافی همه این خوش بحالم بودگی ها ازم درآمده. چرا؟

خب من در کنار این توانایی حرف زدن آدم کم اعتماد بنفسی هم هستم. نه بهتر است بگویم آدم بی گذشتی ام در مقابل خودم. یعنی یک روند درونی دارم مخصوص زایل کردن اعتماد بنفس. بعد این موجود ترسناک درونی با قضاوتها و بیرحمی هاش بهم یاد داده وقتی میترسم کاری را اشتباه انجام بدهم از خیرش بگذرم. خب حالا قضیه ساده شد. از وقتی آمده ام اینجا نمی توانم حرف بزنم. نه. لال نشده ام هنوز. انگلیسی ام؟ خوب است. یعنی عالی نیست. به عبارتی نمی توانم بدون صرف انرژی، به مدت نسبتا طولانی تا رساندن منظورم حرف برنم. اگر هم بتوانم بخودم فرصت نمی دهم. یعنی از ترس گند زدن ترجیح می دم همه چیز را خلاصه بگویم. یا اصلا نگویم. خیلی وقتها وقتی دارم حرف می زنم یکهو انگار صدای خودم را که دارم یک کلمه ای را بد تلفظ می کنم می شنوم و خودم را سرزنش می کنم.  همین دور و بر خودم کلی آدم هست که انگلیسی شان بخوبی من نیست و همش هم دارند حرف می زنند. من ولی نمی توانم. نمی توانم و عذاب می کشم. دوتا دوست خوب غیر ایرانی آن روزها که کلاس سوئدی می رفتم پیدا کردم. حالا ماهاست که ندیدمشان. بهشان زنگ نمی زنم چون سختم است باهاشان حرف بزنم. نه که بلد نباشم. قاضی بی رحم درونم نمی گذارد. می خواهد من همانطور که فارسی حرف می زنم انگلیسی هم زر بزنم. وایستاده آنجا بالای سرم بهم می خندد وقتی حرف می زنم. من را با همکار نیتیوم مقایسه می کند. توی دانشگاه هم سوپروایزرم فکر میکند من آدم کم حرفی ام لابد. دیروز ازم خواست نظرم را در مورد محیط کارم و خودش و نوع کارم بگویم. کل جوابم سه جمله هم نشد. یک عالمه حرفی که داشتم را گذاشتم همانجا بماند برای روزی که او فارسی یاد گرفت لابد. و بعد نشستم یک دل سیر گریه کردم از دست خودم.

/ 16 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هاجر

[قهقهه] اون سه جمله چی بود؟بگو تو رو خدا[چشمک]

ریحانه

هر چی می کشیم از دست این کمال گرایی که داشتیم و اون دانشگاه هزار برابرش کرد. من اوضام بهتر شده از بس یه مدت یه سری آدم دیدم که از نداشته هاشون بت می سازن. یه چیز ساده رو اینقدر مهم جلوه میدن که به عقل خودت شک می کنی و غبطه می خوری که چطور داشته های خودتو حتی واسه خودت حقیر جلوه میدی. ولش کن بابا راحت باش

فریدا

khodaya, haminha ke gofti daghighan dar morede man sedgh mikonad. hala ba zabane almani. darket mikonam shadidan[گل]

ماهی

جیگر طلا واسه اینکه غصه ات رو کم کنم اینم اضافه کنم اینکه حرف نمی زنی می تونه این باشه که کسی نمی فهمه حرفات از کجا میاد . شده یک وقتی یک شوخی کوچیک بکنی یک جمله کوتاه . همکارت بفهمه و ادامه اش بده اون وقته که نطقت باز می شه و حرف می زنی . حرف زدن خیلی با سوال و جواب جلو نمیره. اگر ادمی دور و برت هست که فکر می کنی این کانکشن شعوری رو باهاش داری وقت تلف نکن و نترس . اما الکی هم انرزیت رو برای ارتباط برقرار کردن و حرف زدن با هر کی نذار.

ترانه

وقتی خودت رو مهارت زبانیت رو همونطور که هست قبول کردی ، دیگران هم قبولش میکنن، اون چیزی که روی شنونده اثر میگذاره احساسی هست که منتقل میکنی و این احساس ربطی به گرامر و تلفظ تو نداره. همونطور که خودت گفتی بعضی ها که زبانشون به خوبی تو هم نیست ممکنه راحت تر به زبان انگلسیی ارتباط برقرار کنن. این مهم نیست که اشتباه میکنی مهم احساسی هست که از اشتباهت پیدا میکنی. اگر شرمنده بشی همون احساس منفی به شنونده منتقل میشه اگر بپذیریش و تمرکزت رو بگذاری روی پیامی که میخوای منتقل کنی تمرکز شنونده هم از اشتباهات تلفظی و ..برداشته میه.

شازده

به نظرم هر پستی که می نویسی انگلیسیشم زیرش بنویس هم برای خودت خوبه هم برای ما.

شیوا

مدتها بود چیزی ننوشته بودی دلم برات تنگ شده بود عزیزم

مانلی

تو دختر نازنین نوشته های گویا و دلنشینی.[ماچ]