صبح دوشنبه را شروع کرده ام. تمام آخر هفته مشغول پازل بودم. صبح وقتی صبحانه ام تمام شد لیوان چایم را گذاشتم توی سینک و رفتم و یک تکه ی که دیشب دنبالش بودم و پیدا نمی شد را پیدا کردم و گذاشتم سرجایش. بعد نمی توانستم بیخیال شوم. داشتم دنبال باقی اش می گشتم. پازل که درست می کنم هر تکه ای که را که سرجایش می گذارم می شود انگیزه برای بعدی. توی زندگی؟ بیخیال.  هوا گرفته و ابری و بارانی بود. زین دوچرخه ام را با دستمال خشک کردم و توی راه به طرح پازل بعدی که باید درست کنم فکر کردم.

/ 5 نظر / 9 بازدید
نازنین

خیلی خوبه که آدم اینطور سرگرمیایی داشته باشه من سرگرمیای پر دردسری رو اکثر اوقات دلم می خواد شایدم نشه گفت پر دردسر سرگرمیایی که در اون لحظه ی به خصوص نمی شه داشت متاسفانه!

rayhaneh

angry bird bazi kon az pazelam behtare

سمانه

بی ارتباط: ماه من! غصه اگر هست، بگو تا باشد! معنی خوشبختی، بودن اندوه است ...! این همه غصه و غم، این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه! میوه یک باغند همه را با هم و با عشق بچین ... ولی از یاد مبر؛ پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا و در آن باز کسی می خواند؛ که خدا هست، خدا هست و چرا غصه؟! چرا؟!؟