ای دل غمدیده...

از بین دوستان ایرانی که ما اینجا داریم با یکی شان حتی نمی شود نشست و حافظ خواند. شاملو خواند. چند روز پیش نشسته بودم توی اتاقم توی دانشگاه داشتم مشق شاملو می کردم. به عادت روزهای دانشجویی که سر کلاس معارف و اخلاق و .. سعی می کردم حافظ و شاملو بنویسم با خط خوش. حالم را بهتر می کرد. خلاصه داشتم می نوشتم. یکی از دوستان ایرانی که توی همین دانشکده درس می خواند آمد توی اتاقم. چشمش افتاد به نوشته ام اول سعی کرد بلند بخواندش. بعد انگار همانطور که کلمه ها را ناشیانه  ادا می کرد دلم را خراش می داد. گفتم شعر شاملو ست. گفت شاملو نخوان توی زمستان افسرده میشی شاملو را بگذر برای تابستان.                             

و اینطوری است که ما ترجیح دادیم شب یلدای غیر ایرانی داشته باشیم. با دوستانی که حتی فارسی هم حرف نمی زنند و خب قطعا هیچ ایده ای در مورد شاملو و حافظ ندارند ولی خوبی شان این است که نسخه هم تجویز نمی کنند تلاش هم نمی کنند بخوانند. آنجور  احمقانه  و دلمان را مچاله کنند. اینجوری حداقل می توانیم بعدش بنشینیم و فال حافظ بگیریم و حافظ یک جور مهربانی بهم بگوید

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد نکن     وین سر شوریده باز آید به سامان غم نخور

و من بگذارم کودک درونم دستش را بکشد روی کلمات و هی پیش خودش تکرار کند حالت به شود، حالت به شود، حالت به شود...

/ 2 نظر / 14 بازدید
زندان آسمان

خوب کاری کردی اصلاً[مغرور]

نازنین

[خنثی]با اینطور آدمایی زیاد مواجه شدم اصلا درکشون نمی کنم که چطور می تونن اینطور لذتایی رو از زندگیشون حذف کنن و حتی سعی نکن بعضی وقتا یکم آدمای اطرافشونو حداقل به خاطر دل خودشون خوشحال کنن.