حضورت عادتی است به تازگی صبح؛ آن هنگام که نخستین تجربه خورشید است بر آسمان

و شب ات  آنچنان بی تابی که انگار عادتی هزار ساله را وانهاده ام بی امید

و دلم تکرار نا منتظر حضورت را با هر سپیده انتظار می کشد...

/ 9 نظر / 3 بازدید
مرجان

وقتی آدم خوشحال باشه همه چی زيباست.حالا اگه اون چیز خلاقيت تو باشه که ديگه محشره!

ماهی

و من عاشقتم. (اين به طور پيوسته ای بعد از خوندن متن خودش اومد)

کاکتوس

اعتقاداتم خيلی قوی نيست ... نظر خاصی ندارم ...

باران

برای کاکتوس:اين نوشته هيچ ربطی به انتظار فرج نداره

شيرين

دلم هنوز انتظار می کشد....... قشنگ بود و حسش کردم

ميو

خوبه که هيچی تکراری نشه. حتا انتظار

ميو

کارآموزی که چرا. ولی واسه تقويت قوه تصميم گيری!!

مصطفی

لابد بعدش میخوای بگی بی تو مهتاب شبی باز از آن...

خودش

اينقدر آپ نکردی تا من هم کامنت گزاشتم (راستی گزاشتم با ز یا ‌ذ ؟!! )