Back in Sweden with new status...

خب من بالاخره از سفر 5 هفته ای ام به ایران برگشتم. اول از همه غریب ترین چیز برایم

همین برگشتن از ایران است. همینکه دیگر ایران جایی است که باید به آن سفر کرد. و

اینجا با این باد همیشگی و خیابانهای خلوتش خانه من است جایی که باید به آن

برگردم.هنوز که نه ولی لابد روزی به این واقعیت عادت خواهم کرد.

لازم به گفتن نیست که اهل سفرنامه نویسی نبوده ام و نیستم ولی اگر هم بخواهم

چیزی بنویسم بیش از شرح سفر باید شرح احساسهای منحصربفردی را بنویسم که در

این 5 هفته تجربه کردم. انگار همه کسانی که دوستشان داری، که دوستت دارند با

چگالی بالا، با همه توانشان می خواهند همه حسشان را بهت منتقل کنند. انگار خودت

وعزیزانت می خواهید همه دلتنگی های نیامده را هم جبران کنید.

انگار قدر هر نگاهی هر محبتی را می دانی و می خواهی نگهش داری برای روزهایی

که میدانی عمیقا دلتنگ خواهی بود.

با همه اینها میدانی هرکاری هم که بکنی نخواهی توانست زمان را طولانی تر کنی هر

چه محکم تردر آغوش بگیری، هرچه بیشتر  خیره شوی در چشمانشان، باز هم چیزی

کم نمی شود از سنگینی آن لحظه آخر که دست تکان می دهی و می روی روی یک

صندلی توی سالن ترانزیت می نشینی و اشک امانت نمی دهد.

 

/ 5 نظر / 4 بازدید
جاوید

دعـــــــــــــــــــــــــوت! براي رفع درد مشترك!!!

سرو

سفر! سلامت. عزیزم...دلم تنگه..

پگاه

به به رسیدن بخیر... این اخرش یادم به لحظات آخر توی فرودگاه اومد .. . راستی خیلی خوبه میتونی 5 هفته بری. الآن که برگشتی هوا خیلی عوض شده نه؟

نازنين

سلام خوبي ..تو دقيقا مثل مني..اصلا من يكي نميتونم از ارامش لذت ببرم مگر بدونم يك زماني داره ..زندگي دانشجويي مبارك

آرزو

کاش می دیدمت! مواظب خودت باش [ماچ]