آرشیو وبلاگم را که مرور می کنم بارز ترین روندی که برایم قابل مشاهده است شخصی شدن نوشته هایم است. انگار که هرچه زمان گذشته جهان برایم درونی تر شده. خلاصه شده در شرح اتفاقاتی که در من ، نه در اطراف من ، می افتد. به عبارت بهتر شده شرح احساسات درونی ام. انگار آدمی که چند سال پیش اینجا می نوشته آدمی بوده که در اجتماع زندگی می کرده و دنیای اطرافش را با حواسش درک می کرده و گاهی راجع به آن می نوشته. بعد کم کم دسترسی این آدم به دنیای بیرون محدود و محدودتر شده. انگار کن که زندانی شده و دنیا برایش خلاصه شده در دنیای درون خودش. یا دنیای بیرون محو شده و دوربین زوم کرده روی همین یک آدم . واقعیت ولی این است که همه چیز سرجایش است همانطور که قبلا بوده. اتفاقی که افتاده فقط قطعیت از دست رفته است. انگار جهان قطعیت خودش را از دست داده. جهان با همه محتویاتش. من هنوز همان آدمم. وقتی شاهد یک ماجرا هستم که در بیرون من دارد اتفاق می افتد مثل قبل تحت تاثیر قرار میگیرم. چشمهایم، گوشهایم دستهایم هنوز مثل قبل کار می کنند. ولی یک لایه ای از بی اطمینانی روی همه چیز را گرفته. اوایل فقط جهان بیرون و بعدتر حتی چیزهایی درونی تر هم شامل این عدم قطعیت شدند. آدم بری اینکه بنویسد نیاز به یک سطح هرچند کمی از قضاوت دارد. حتی وقتی به خیال خودت داری صحنه ای را که دیروز صبح توی قطار دیده ی گزارش می کنی بازهم همه توصیفاتت از فیلتر قضاوتت رد می شوند. حتی نوع نگاهت، میزان توجهت به قسمتهای مختلف صحنه مربوطه تحت تاثیر قضاوتت هستند. برای اینکه قضاوت کنی لازم است اصول داشته باشی یا مجموعه ای از رفرنسهای مرتبط به موضوع. وقتی جهان قطعیتش را برایت از دست می دهد، فیلتر قضاوتت را از دست می دهی. از هیچ چیز مطمئن نیستی. حتی احساساتت. جهان انگار در حد یک دیتای خام باقی می ماند. ما وقتی آزمایش می کنیم یکسری دیتای خام میگیریم. بعد بر اساس یک سری اصول و تئوری برآورد می کنیم که ایا این دیتا معنی دار هست یا نه و بعد در موردش می نویسیم. جهان مدتی است برای من تنها به منبع دیتاهای بی معنی و رندم تبدیل شده. انگار از دیدگاه پردازنده های من هیچ روند غالبی که بر گونه ای نظم آشنا دلالت کند وجود ندارد . و به این دلیل غریبه شده ام با جهان بیرون. مثل کسی که در جعبه ای شیشه ای نشسته و دستانش هیچ چیز از جهان را بجز دیوار شیشه ای لمس نمی کنند.

/ 1 نظر / 23 بازدید
mahi

جانا سخن از زبان ما مي گويي.. نوشتن براي من خيلي سخت شده اينقدر نوشتم و منتشر نشده چون روز بعدش ديدم كه ميشه دقيقا عكس همين رو نوشت ... زاويه ديگه ديد ديگه و اصلا زياد هم برام مهم نيست كدومش باشه .. سر كار هم اين بي تفاوتي و عدم دفاع از موضعهام خيلي آزار دهنده است ... انگار هميشه ديگر ان نياز دارن كه مانيفيست بدي كه بتونن بهت اعتماد كنند...