بهم گفته باید جایی برای خلاقیت توی زندگیم باز کنم. گفته خوابهایت اینطور می گویند. گفته ام من آدم خلاقی نیستم. گفته همه آدمها خلاقند. گفته بعضی ها شعر می نویسند بعضی نقاشی می کشند بعضی ها... و من یاد شعرهایم افتاده ام. و سمیه برایم دفترچه قرمز خریده که تویش شعرهایم را بنویسم. من دستهایم تاول زده اند. انگار شعرهایم از انگشتهایم به شکل تاول بیرون ریخته اند. مثل غصه هایم که شبها می ریزند توی خوابهایم. و من نمی توانم تاولهایم را شعر کنم بنویسم توی دفترچه قرمز. نمی توانم اشکهایم را جا بگذارم توی خوابهایم که تعبیر نشوند روی بالشم هرشب.

/ 14 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی

چه بامزه من هم نقاشی میکشیدم هم شعر میگفتم هم ریاضی ام خیلی خوب بود ولی همیشه فکر می کردم خلاقیت ندارم . یعنی امیدوار بشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!

گلی

توچراانقدرغم داری دختر من ؟چرابامن حرف نمیزنی؟قرارمون این نباشه که هرکی غصه هاشو بذاره روی شونه های خودش دردوبلای دلتنگیت را به جان میخرم

آرمین

سلام میل یلاهوتو چک کن لطفا

آرمین

سلام پلیز چک یور میل

زندان آسمان

خصوصی[قلب]

سمانه

بهار می رسد اما زگل نشانش نیست....

آرزو

سلام عیدت مبارک ایشاالله خوبی در پیش داشته باشی. مواظب خودت باش

زندان آسمان

چققققدر نازنین شبیه توئه!!!!!!! یعنی اگه نمی دونستم کیه بدون هیچ دانشی هم می فهمیدم یه طوری این دختر به تو وصله .شگفت زده شدم والبته دلتنگت[ماچ]

محبوبه

باید اولش هرچی تو مغزته بالا بیاری رو کاغذ(ببخشید ولی واقعا همینه) بعد کم کم خودشون نظم میگیرن.. اول فقط بنویس .. اما برای خواب ها و اشک ها راه حلی ندارم!!