بعد دیده اید بعضی جمله ها چه ایجازی دارند در کوتاهی شان. یعنی اصلا برای این

شکل می بندند که بعدشان سکوت بشود. بعدشان آدم سرش را بیندازد پایین، یا مثلا

راهش را بگیرد و از اتاق برود بیرون. بعد این جمله ها عجیب شکننده اند. یعنی با یک

کلمه کوتاه با یک حرف با یک صوت اضافه نابود می شوند. ایجازشان به یک چیز مسخره

مجازی تبدیل می شود خراب می شوند فرو می ریزند. بعد دیده اید بعضی آدمها کارشان

خراب کردن این جمله هاست. مسئول نابود کردن ایجازی هستند که این جمله ها به

لحظه بخشیده اند؟ و می دانید قسمت دردناک قضیه کجاست؟ اینکه با تمام وجودت

همه اینها را بدانی بشناسی و باور داشته باشی و هی گاه و بیگاه این لحظه های

کمیاب راخودت خراب کنی، بشوی آن آدمی که انگار هیچ چیز از سکوت نمی فهمد.

که کاش نمی فهمید.

/ 4 نظر / 4 بازدید
پگاه

جالبه من هم داشتم دیروز به عظمت این سکوت ها فکر میکردم..... چه خوبه این نکته ها را مینویسی. من هروقت یادم به این چیزها میاد دستم بنده و بعد فراموشم میشه...

میو

من که خدای خراب کردن این جمله هام. از بس پر حرفم همش فکر میکنم به اندازه کافی نگفتم و بعدش یه مشت ور بیخود میزنم که گند میزنه به حال او لحظه... راستی خصوصی هم داری.

زندان آسمان

من که نوفهمیدم چی گفته بیدی جیگر[متفکر]