بعد از هزار سال دلم دوباره هوای نوشتن کرده. هرچند که هنوز مطمئن نیستم که باید اینجا بنویسم یا یه جای دیگه پیدا کنم. انگار دلم نمی اد اینجا رو ول کنم و برم جای دیگه. خیلی احمقانه است که حس اینکه اصلا ننویسم انگار بهتر از اینه که جای دیگه ای بنویسم.

اگه بخوام بیشتر دقیق بشم تو دلیلی که دوباره حس نوشتنو توم زنده کرده شاید بتونم خلاصه اش کنم توی اینکه یه حس پوچی ساکت داشتم که انگار الان دیگه نیست. یعنی برای مدت طولانی همه چیز بشدت پوچ بود. حتی چیزهایی که خوب بودند وبه خوبیشان آگاه بودم. اما انگار همه چیز از بیخ و بن پوچ شده بود. احساس میکنم عمقی از غم و پوچی رو تجربه کردم که دیگه ترسم ریخته. یعنی یه جورایی حس می کنم هرجور چیزی رو میشه از سر گذراند. اصلا منظورم این نیست که بدترین بلاها به سرم آمده که اصلا اینطور نیست. اصلا کسی چه می داند که بدترین بلاها چه هست. منظورم  حالتی است که چیزهای خوب زیادی توی زندگی ات هست و اتفاقا خوب هم می بینیشان هیچ دید کوتاه و متمرکزی روی بدیها نداری. همه چیز را با نگاه واقعبینانه ای می بینی و حتی وزن چیزهای خوب زندگی ات به غایت از بدی ها بیشتر است ولی با همه اینها احساس پوچی می کنی وغم. و این همان حالتی است که از نظر من انتهای عمق غم است. جایی که من بودم همین چند ماه پیش.  الان دوباره حس نوشتن دارم و دلیلیش دقیقا این است که از عمق پوچی درآمده ام. هیچ تضمینی نیست که من دیگر آنجا برنمی گردم. آنجا وجود دارد. من تجربه اش کرده ام و نمی توانم وجودش را و احتمال سقوط یا حتی بلعیده شدن دوباره ام را نادیده بگیرم. اما از طرفی هم می دانم که آنجا بوده ام و سوروایو کرده ام. حالا آنجا نیستم. تا کی اش را نمی دانم. سعی خودم را می کنم که برنگردم. ولی می  دانم اگر هم برگشتم باز هم زنده می مانم.

/ 4 نظر / 13 بازدید
مانلی

دلم برای نوشته هات تنگ شده بود.خوشحالم خوبی.[ماچ]

این یه حس مشترک برای تمام ادمهاست.یا حداقل نصف بیشتر ادمها که می نویسن. واسه منم شده که بخاطر یه حس مبهم پوچ بودن یکسال چیزی ننوشتم. ولی دوباره جوونه میزنه. کم میشه زیاد میشه ولی هیچوقت از بین نمیره. الان که به وبلاگم نگاه میکنم. حس خوبی دارم. یکی دو سال دیگه میشه ده سالش.از نوشتن بعضی چیزا پشیمونم و خوندن بعضی از پستها خودم رو متعجب میکنه! هی فلانی.زندگی شاید همین باشد.گرفتن دست دخترکی. بوسیدن لب معشوقه ای و نوشتن چند خط دلتنگی.

ارامش

سلام کاش بیشتر میدیدمت و بیشتر صداتو میشنیدم

میو

خوبه که میدونی حتا اگه برگشتی بازم زنده میمونی. همین امیده و همین همه چیزه. از دستش نده.