موبایلت زنگ می زند. دکمه سبز را فشار می دهی و گوشی را میگذاری روی گوش ات.

می گویی الو. صدای آن ور خط با یک نگرانی خاصی می گوید: "سرما خورده ای؟"

گیریم تو صدایت را صاف کنی و بگویی:" نه نه مامان کیفیت صدا بده". چیزی کم نمی

شود از آن حس منحصر بفرد داشتن کسی آن ور دنیا که اینجور همه چیزت را می فهمد،

حس می کند همیشه.

پ.ن.1- سرما خورده ام. و از دیروز یک سردرد پیوسته نان استاپی دارم که توانم را

گرفته. مسکن و سرماخوردگی و مایعات و استراحت هم بی فایده است.

پ.ن.2- پازل هزار و پانصد تکه هم درست شد. روی میز منتظر قاب شدن است. عکسش

را هم می گذارم بزودی.

پ.ن.3- هوای لامصب اینجا همینجور دارد ادامه می دهد به سردی سوزناکش.

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عطیه

مامان مامانه دیگه...انگار بهش الهام میشه بس که دلشوره بچه ش رو داره...

استوانه

[قهقهه] جالبه کی نگران یاین مامانا تموم میشه خدا می دونه.

پگاه

آره دقیقا . مادر من هم همینطوره. چطوری حس میکنن یعنی؟

مانلی

منم هنوز مریضم.[ناراحت] امیدوارم زودتر خوب بشی.

مارکو

خسته نباشی! فهمیدیم موبایل داری! اونم با دکمه ی سبز! جنبشی هستی؟ ایول!!!![چشمک]

مارکو

بعدشم مادر که شدید میفهمید!

عسل

وبلاگتون خیلی قشنگه مطالب مفيدي داره، باهاتون موافقم يش من هم بيا به روزم منتظرم

صالح

سلام به یاد عشق.. آخرین مطلب در وبلاگ ما موفق باشید

مارکو

راستی یادم رفت بگم.وبلاگ خیلی قشنگی داری! خیلی مفیده!آموزندست! به درد دنیا و آخرت می خوره! میگن شب اول قبر نکیر و منکر سوالاشونو از تو وبلاگ تو می پرسن!![خنده] یادت نره به منم سر بزنی![خنده]

یلدا

مادر.... این حس مادری..... ... سلام عزیزم... مواظب خودت باش..