حضور خسته اشیا

باید داستانی بخوانم

باید بدی آدمها را نادیده بگیرم

باید از اشیا فاصله بگیرم

باید عکاسی کنم

باید عشق بورزم

باید خودم را رها کنم

باید نترسم

باید بدی های خودم را نادیده بگیرم

باید بودن را بپذیرم

وقت تنگ است...

/ 4 نظر / 12 بازدید
پگاه

من وقتی همه ی این باید ها باهم به سراغم میاد خطاطی میکنم انگار همه رل شامل میشه و بعد هم ایجاد انرژی میکنه... ژانویه خوش گذشت؟

افشین

[گل] درود گرامي - [گل] در این خاک زرخیز ایرانزمین نبودند جز مردمی پاک دین همه دینشان مردی و داد بود وزآن کشور آزاد و آباد بود نگفتند حرفی که ناید به کار نکشتند تخمی که ناید به بار چو مهر و وفا بود کیششان گنه بود آزار کس پیششان همه بندة پاک یزدان پاک همه دل پر از مهر این آب و خاک پدر در پدر آریائی نژاد ز پشت فریدون نیکو نهاد بزرگی به مردی و فرهنگ بود گدائی در این بوم و بر ننگ بود کجا رفت آن دانش و هوش ما که شد مهر میهن فراموش ما که انداخت آتش در این بوستان کز آن سوخت جان و دل دوستان چه کردیم کین گونه گشتیم خار خرد را فکندیم زین سان ز کار [گل] ** خداوند نگهدار ایران باد ** [گل]

نازنین

دقیییییییییییییییییییییییییییییقا[لبخند]