از حسرت خوردن خسته شده ام. حسرت ها ولی من را می خورند.

حسرت چیزهایی که بوده ام و نیستم،

چیزهایی که نبوده ام و هستم،

چیزهایی که نبوده ام و نیستم و می خواهم باشم و نمی توانم باشم ،

چیزهایی که داشتم و ندارم،

نداشتم و دارم،

نداشتم و ندارم و می خواهم و نمی توانم داشته باشم،

حسرت ها  همیجور صرف میشوند، مثل یک فعل در جریان. از گذشته تا همیشه،

حسرتها همیجور من را می خورند و بزرگ می شوند و تولید مثل می کنند و هستند،

حسرتها با من میجنگند و پیروز می شوند و می مانند...

/ 3 نظر / 10 بازدید
ASAL

سلام بلاگ بسیار خوبی داری لذت بردم به منم سربزن نظر یادت نره [نیشخند]

رودابه ایرانی

چت شده بانوجان؟زیاده دلتنگ نیستی؟من از خیلی وقت پیش می خوونمت.ازوقتی رفتی غربت ...شادباشی.

خاطره

"حسرت" و "کاش" را هر دو رو با آه می گم... اما آه حسرت همیشه تلخ تره![سبز]