من دلم می خواهد همان شماره خانه را بگیرم وقتی میخواهم باهات حرف بزنم مامان. من دلم می خواهد تو روی همان مبل مخصوص خودت نشسته باشی وقتی باهام حرف می زنی پای تلفن. دلم می خواهد تقویم رومیزی کوچکت را برداری و با خودکارت تویش یادداشتهای روزمره بنویسی با خط خیلی ریز لرزان.  دلم می خواهد شبها که من و تو رفتیم بخوابیم بابا برود توی آشپزخانه چراغ روشن کند برای خودش آبجوش و شربت بهدانه درست کند، سر و صدا کند نگذارد بخوابیم. دلم می خواهد صبحها نیمرو درست کند با روغن حیوانی و خرما. دلم می خواهد رویش نمک زیاد بپاشد تو را عصبانی کند.دلم می خواهد هیچ چیز را دور نریزد همه  کاغذهای بدرد نخور را قایم کند لای کتابهای توی کتابخانه. کتابخانه خودش. دلم می خواهد شبها بی ژاکت برود توی حیاط کنار باغچه روی صندلی بنشیند و من از توی راهرو نگاهش کنم، حرص بخورم که دارد سیگار می کشد یا نه. دلم می خواهد شما آنجا باشید. توی همان خانه ای که سخت ترین روزهای مرا دیده. دلم می خواهد چمدانم را از همان حیاط بگذرانم. هربار که می آیم پیشتان. دلم می خواهد بابا برایم لیمو عمانی و زرشک و زعفران بخرد بسته بندی کند با خودم بیاورم اینجا. دلم می خواهد چای خشک بخرد هزار کیلو بلگذارد توی چمدانم. لباسم را برایم اتو کند وقتی دیرم شده. دلم می خواهد بابا مراقبم باشد. دلم را قرص کند که همه چیز حل شدنی است. از لکه روی لباسی که خیلی دوستش دارم گرفته تا خراب شدن خانه مان توی جنگ. دلم می خواهد تو بعد از ظهرها ساعت 5 همانطور که لبه تختت نشسته ای رادیو روشن کنی، با مداد چشم سیاه توی چشمهات را سیاه کنی بعدش من را صدا کنی که برایت توی لیوان دسته دار شیشه ای چای کمرنگ بیاورم با دو قاشق شکر. دلم می خواهد شکسته نباشید، مریض نباشید، که بتوانید زندگی روزمره داشته باشید توی خانه خودتان به معمولی ترین وجه ممکن و من از اینجا خیالم راحت باشد وقتی بهتان فکر می کنم. توقع زیادی است؟

/ 4 نظر / 12 بازدید
هاجی

[بغل] روغن حیوانی...

sety

دلم یه دل سیر گریه می خواد....