خودت را میان روزها گم می کنی

میان رابطه های کور و بی معنی

میان لحظه های ساده و تکراری

در گوشه انتظار دم کشیدن چای و چرت صبحگاهی

در لذت خرید در خیابانهای شلوغ شهر

در خستگی ظرفهای شب مانده

در ...

خودت را گم می کنی

تا یادت برود

 چقدر تنهایی...

/ 8 نظر / 3 بازدید
آلبالو

باران عزيز من هم به همین اندازه تنهام. فقط گاهی اجازه دارم که از پيله ی تنهايی در بيام ولی اجباراَ خیلی زود باید برگردم توش وگرنه تا ابد باید بمونم تو پیله ای که ازش متنفرم . و این قصه ی یک روز و دو روز نیست صحبت از سالهای ساله و انگار تا ابد ادامه داره . دیگه امیدی ندارم

ميو

خيلی خشنگ بود. خيليم حس داشت. همه تنهاييم

مصطفی

خب آدم تا وقتی گم نشه که پیدا نمیشه، ولی اگه اونطوری گم شه، امیدوارم قبل از اینکه فراموش شه بتونه پیدا شه

گلناز

سلام.من زنده ام.بدجور امتحان دارم.پنج شنبه تموم ميشن. ميدونی بعضی وقتها هم خودت رو گم ميکنی تو درسها که نفهمی چه قدر تنهايی................

ماهی

ديشب وقت خواب داشتم فکر می کردم برم يک آگهی بزنم تو وبلاگم که من تنهام يکی بياد با من دوست بشه. فکر کنم ولی تنهايی من با تو فرق داره چون من واقعا هيچ دوست دختری ندارم خيلی ناراحت کننده و رقت انگیزه نه:(

شيرين

اين کاريه که همه ما می کنيم!