این مدتی که وبلاگم را بی خبر گذاشته ام و رفته ام انگار هزار سال از سرم گذشته باشد. الان هم انگار بخواهم با کسی که سالهاست ندیده ام حرف بزنم، نمی دانم چه باید بنویسم. دو هفته ای سفر بودم. بعد از برگشتن روزی تا 12 ساعت هم کار کرده ام بلکه جبران کاراهای عقب افتاده بشود که هنوز هم نشده. برچسب فارسی هم بالاخره چسباندم روی لپ تاپ دانشگاه که بتوانم روزها فکرهایم را خالی کنم. که امیدوارم بکنم. ظاهرا نوشته هایم خیلی غرآمیز و غمگینند. دلم می خواهد نباشند. دست من نیست ولی.دیگر اینکه، اینجا هوا سرد سرد است. همه جا یخ زده به تمام معنا. روزها کوتاه اند و من فردا امتحان دارم.

 

/ 8 نظر / 11 بازدید

movafagh bashi azizam [قلب]

نازنین

چه عجب![نیشخند]دیروز یه برف کوچولو اومد اینجا البته طرفای مدرسه ی ما که بر فراز تپه ها ساخته شده!همه کلی ذوق کردیم[هورا] و دیگه این که من با کلی غر و غم آپم.

زندان آسمان

از اونی که یادت انداخت برچسب فارسی بخری تشکر نکردی که![مغرور]

سعيده ...

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن

پگاه

ایشالا امتحانت خوب شه. من دادم راحت شدم. راستی اینجا دیروز هوا کلی به ما حال داد. باران اومد با هوای 10+ همه برف ها را آب کرد . البته فردا باز قراره سری جدید برف شروع شه.

سارا شکری

سلام و مرحبای خدای ات باد نورچشمم قلم سوخته شیرین و نافذی داری عزیزکم دیده رنجه کنید با فیض حضورتان درکلبه ام , مرا با تحلیل واستدلاتان به سبک نوشتارم و ترسیم های کلاسیک و نوع پوسته وبلاگم یاری کنید. باشد در این ره بینوازدایی که پیش گرفته‌ام ثواب ادونای و رحمت باری تعالی شامل حالت گردد. [گل] بدرود سارا شکری