از اون روزهاست امروز. از اون روزها که زندگی عادیه. بیدار میشی. چای میخوری. درس

میخونی. حاضر میشی. در آخرین لحظه اتوبوس رو میگیری. میری کلاس. برمیگردی. برف

میاد. باد میاد. سرده. میرسی خونه. هیچی بجز یه سوپ 3 شب مونده نیست. گرمش

می کنی. میزاری ش رو میز کنار کامپیوتر  و مشغول نت گردی میشی بلکه یه چیزی

پیدا کنی که حالتو خوب کنه. پیدا نمیشه. سوپ بدمزه ات یخ میکنه. میخوریش با یه نون

همبرگری که خشک شده. بلند میشی میری ظرفهای تمیزو جمع می کنی میچینی

توی کابینتها و ظرفهای توی سینکو میشوری. آبجوش میاری . میریزی توی لیوان با یه

قاشق شکر و یه تی بگ. می ایستی کنار پنجره به آدمهایی که بیرون نیستن و به

ماشینایی که رد نمی شن زل میزنی. ته چایی رو سر میکشی و میگردی توی لیست

آهنگا یه چیزی پیدا کنی که حالتو خوب کنه. پیدا نمیشه.

یه بسته گوشت از فریزر درمیاری. پیاز خورد می کنی. غذا درست می کنی.  شام

میخوری. حرف می زنی. فیلم می بینی. مسواک می زنی. می خوابی.

و بالاخره یک روز کاملا عادی رو از روی اعصابت پیاده می کنی. بلکه فردا جور دیگه ای

باشه.

 

 

/ 9 نظر / 4 بازدید
لکاته

روز عادی ساکز متنفرم از روزای عادی

استوانه

متاسفانه خیلی از روزهای من اینطوریه منهای ظرف شستنش. [نیشخند]

زندان آسمان

درک می کنم سوپ خوردنتو.من که هرگز حاضر نیستم برای خودم تنهایی غذابپزم ولو اینکه سوپ چهل روز مونده بخورم[سبز]

بانوی مهر

عزیزم خودمم . این روزها خیلی حواسم پرته و متاسفانه یادم نیست به کی ها آدرس دادم به کی نه . هنوز یک لیست بلند بالا دارم که براشون آدرس نگذاشتم . شرمنده به خاطر حواس پرتیم . ایشالله که منو می بخشی .....[بغل][قلب]

ریحانه

نباید خونه موند. تو هیچ هوایی. تو هیچ شرایطی. کافیه یه دوربین داشته باشی و بری از ملت چکچک عکس بگیری کلی حالت خوب می شه

ترانه

حتما فردا میتونه جور دیگه ای باشه. اگر تصمیم بگیری که یک کار جدید بکنی. بری یک جای جدیدکه تا حالا نرفتی. یا مثلا یک غذای جدید که تاحالا نپختی یا یک موزیک جدید که تاحالا گوش ندادی...خب آخه چه انتظاری از زندگی داری هان؟

استوانه

ای بابا حالا من اومدم یه چیزی بگم باید اینطور بزنی توی ذوقم؟ آره شامم درست می کنم صدقه سر دوست عزیزت. [مغرور][نگران][کلافه]

ارامش

چون من نبودم باهات بحرفم روزت عادی بوده.خوبی؟دلتنگتم