هرکه را با خط سبزت سر سودا باشد / پای از این دایره بیرون ننهد تا باشد

بعد از هفته های متوالی مثل خر کار کردن یک هفته سفر بودم. ایران. مختص خانواده. خالی از منفعت شخصی. تمام سعی ام را کردم که به همه دوستانم زنگ بزنم. موفق نشدم. شماره خیلی ها را نداشتم با خودم. خیلی ها گوشی لامصبشان خط نمی داد در طول یک هفته. با خیلی ها هم موفق به حرف زدن شدم. که البته کلا فرقی خاص و حتی غیر خاصی هم ندارد که کجای دنیا هستی و فاصله ات چقدر است وقتی با کسی تلفنی حرف می زنی. سال تحویل را کنار پدر و مادرم بودم و برای اولین بار تصمیم جدیدی برای سال نو نگرفتم. برای سالی که قرار است سی ساله ام کند. فقط یک آرزو. که بتوانم خودم را دوست داشته باشم. زنی را که در 29  سالگی ثابت کرد هنوز می تواند خودش را غافلگیر کند.

انی وی حالا برگشته ام و اینجا با توجه به آنچه که به عنوان زمستان داشته می شود گفت بهار شده است. روزها هر روز طولانی تر می شوند. و یخ و برف هم دیده نمی شود. من بیشتر روزها را در آزمایشگاه میگذرانم به آماده کردن ست آپ اکسپریمنتی که باید تا یک ماه دیگر شروع کنم. این گذراندن شامل مقادیر زیادی حمالی و تمیزکاری و کار با آچار پیچ گوشتی است و البته مقادیر اجتناب ناپذیری احساس خنگی.خلاصه اینکه برگشته ام به زندگی روزمره اینجا که تازگی حس می کنم دارم بهش وابسته می شوم. و حتی می توانم اعتراف کنم که در طول یک هفته سفر دلم برایش تنگ شده بود.

/ 4 نظر / 3 بازدید
آرزو

موش موشک آسه برو آسه بیا که .....

پگاه

1- سال نو مبارک 2- ظاهرا هنوز تحویل سال خارج از کشور نبودی. چه پارسال چه امسال 3- خیلی خوبه اینطوری بهار را حس کردی... نوروز... 4- شاید اگه خدا بخواد من هم امسال برم ایران بعد از 2 سال....

هاجی

کی؟؟؟ واقعا که!

نازنین

اینا همه یعنی پیشرفت به نظر من از هر لحاظی[لبخند]