بچه بودم. بچه ای که به اندازه کافی خوب بود. خیلی بیش از کافی. خیلی. ولی خودش نمی دونست. خودش حس نمی کرد. تنها چیزی که حس می کرد احساس گناه بود. برای بقیه نامه می نوشت و توش ابزار شرمندگی می کرد از به اندازه کافی خوب نبودن. همه نامه هاشو می خوندن. همه حتی هنوز نامه هاشو یادشونه. پس چرا هیچکس بهش نگفت. چرا هیچ کس یادش نداد که احساس گناه نداشته باشه؟ حالا چی؟ حالا هم هنوز بلد نیست که احساس گناه نداشته باشه. هنوز بچه است. هنوز کسی بهش یاد نمیده. یا شاید دیگه فایده نداره. این خیلی ترسناکه. خیلی غمگینه.

/ 5 نظر / 8 بازدید
اين من!

خيلي دركت مي كنم ... منم از اين نامه ها زياد نوشتم ... خيلي زياد ... همه هم هنوز يادشونه و بعضيها هنوز بعضي وقتها تيكه هائي بهم ميندازن! ... ولي يه چند سالي هست ياد گرفتم كه احساس گناه همچين راحت خفتم نكنه! اونم چون زندگي بدجوري ضربه فني ام كرد! مجبور شدم ياد بگيرم ... مراقب خودت باش خلاصه ...

عطيه

كاش مشد همه اون نامه ها رو بازنويسي كرد. و درشت توي همه شون نوشت: من بيگناهم!

mahi

عزیزم یک جا توی دنیا هست فقط مخصوص تو با همه اشتباهها و غصه ها و .... همه چیزش رو تو تعریف می کنی. فقط مال تویه. همین که زندگی می کنی اون رو داری تعریف می کنی پس احساس گناه معنی نداره اگر قبول کنی همچین جایی داری. بقیه اش همه انتخابهای توئه. لازم نیست کسی بهت چیزی بگه تا تو یاد بگیری احساس گناه نکنی. هر روز که بیدار می شی به خودت یاد آوری کن که همچین جای تکی برای تو توی دنیا هست .

نازنین

اون بقیه هم احساس خوب بودن نمی کردن شاید کمتر از اون بچه اما. خودشون بلد نبودن نمی تونستن این احساسو یادش بدن. شایدم چون تو بچگی خودشونم به نوعی این حسو داشتن فکر می کردن طبیعیه که یه بچه اینطور باشه.

yeni2

میگن تو فرانسه مربیای مهدکودک برای اینکه خدا رو بشناسونن به بچه ها ،نقش خدا رو این جوری بازی میکنه:اونارو دور خودش جمع می کنه وخودش اون وسط می چرخه و سر اونا رو دونه دونه نوازش می کنه ، این یعنی همه رو به یه اندازه دوست دارم،بعد تا آخر وقت اون روز هر کی هر طوری رفتار کرد اگه اظهار پشیمونی کرد بخشیده میشه اگه نه بازم مورد نوازش مربیه که در نقش خداس . این یعنی تو هرطور باشی خدا دوستت داره. ما به بچه هامون احساس گناه یاد میدیم چون می ترسیم خوب وبد رو یاد نگیرن در حالی که این احساس خوبه که انگیزه خوب بودنو میده.