خسته ام. از صبح داشته ام توربولنت فلو می خوانده ام. فارسی اش همان جریانهای آشفته می شود. ترکیب شاعرانه ایست که هیچ با جنبه علمی اش نمی خواند. ولی ذهن من یک جریان آشفته تمام عیار است. راستی راستی می ترسم یک روزی از همین روزها منفجر شود.استادم امروز می گفت زیادی عمیق شده ای توی معادلات. می گفت غرق می شوی. دلم می خواست بهش می گفتم که چقدر خودم را توی همه چیز غرق کرده ام توی همه جریانهای آشفته نامتناهی بی فایده. دلم می خواست می پرسیدم که می داند چطور می توانم دیگر غرق نباشم ؟ نگفتم. نپرسیدم. لبخند زدم فقط.

 

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
استوانه

عزیز برادر خیلی در این مقوله دقیق نشو که خود صاحب نظران هم خیلی از این مبحث سر در نیاوردن.

میو

آدم یهو به خودش می آید که غرق شده. کار از کار گذشته..